
یه وقتا هم حواسم پرتِ صدات میشه،یادم میره نباید بفهمی چقدر دوستت دارم......
ادامه مطلب
به عکسهایت نگاه میکنم... گویا عکاس را خوب میشناسی... خنده های روی لبت و عکاسی که لنز دوربینش را روی چشمان تو چرخانده... چقدر این روزها به عکاس عکسهایت فکر میکنم......
ادامه مطلب
برای همیشه گوشه ذهنت خواهم ماند، میدانی چرا؟ تو مرا نیمه تمام رها کردی، با قلبی آزرده و کلماتی که خودت هم باورشان نداشتی... این را برای تو مینویسم پاییزم...
ادامه مطلب
کلافگی هایم را ننویسم، دق میکنم... ساعتها بنشینی گوشه اتاق، برای ندیدن آدمها... ساعتها با خودت کلنجار بروی، چه بگویی، چطور بگویی؟ ساعتها در خودت فرو بروی و... ساعتها بنشینی که کسی که دوستت دارد را نبینی، حتما خیلی بی انصافی ست، حتما... اما من... من نه، این دل وامانده دست و پا و زبانم را بسته... فقط بهانه تو را میگیرد... خدایا نخواه اینقدر سنگدل جلوه کنم، نخواه که متهمم کنند به بی محبتی... نخواه خودت مهرم را از دل هرکه غیر او ببر، توان جنگیدن ندارم......
ادامه مطلب