
کلافگی هایم را ننویسم، دق میکنم... ساعتها بنشینی گوشه اتاق، برای ندیدن آدمها... ساعتها با خودت کلنجار بروی، چه بگویی، چطور بگویی؟ ساعتها در خودت فرو بروی و... ساعتها بنشینی که کسی که دوستت دارد را نبینی، حتما خیلی بی انصافی ست، حتما... اما من... من نه، این دل وامانده دست و پا و زبانم را بسته... فقط بهانه تو را میگیرد... خدایا نخواه اینقدر سنگدل جلوه کنم، نخواه که متهمم کنند به بی محبتی... نخواه خودت مهرم را از دل هرکه غیر او ببر، توان جنگیدن ندارم......
ادامه مطلب