
#من_به_تو_جور_دیگری_مهربانم.آفتاب از لابه لای پرده اتاق افتاده روی پلک های سنگینم، تو کنارم نیستی،آقا؟دیشب گفتم که پرده اتاق را قبل از خواب بکش...آقا؟صدای تق تق آمدنت، چقدر این صدا را دوست دارم...خانوم این غر زدنهای تو تمام بشود من دق میکنم، میدانی که؟اگر این شیرین زبانی های مردانه ات نبود، میدانی که...خنده ای مینشید گوشه لب تو و قلب من،مینشینی لبه تخت و با عصایت پرده را میکشی،بلند شو، امروز اول پاییز است...قرار است بچه ها بیایند دیدن مادر پیرشان...اخمهایم را برای حفظ ظاهر در هم میکشم...میخندی، بلند بلند و بعد زل میرنی در چشمانم، بلندشو بانو صبحانه تنهایی ...
ادامه مطلب
معبودم تو که میدانی اما میگویم تا یادم بماند به رسم بندگی فقط بدان همیچ کس را بیش از تو دوست ندارم، هیچ کس را، آنهایی راهم که دوست دارم نه به خاطر خودشان است تنها به سبب علاقه ای است که از تو و اهل بیت در دل دارند، دوستت دارم و هیچ کس جای تو را برای من نمیگیرد، مطمئن باش که ادمها را تنها به خاطر بندگی تو دوست دارم، تو نخواهی قید همه ادمها را میزنم، قید همه شان را، غیور بودنت را میپرستم، اینکه تنها مرا به برای خودت میخواهی، میدانی چقدر لذت بخش است برایم؟...
ادامه مطلب